محمد متینمحمد متین، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
تاریخ عقدتاریخ عقد، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 6 روز سن داره
تاریخ عروسیتاریخ عروسی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
اولین دیدار ادارهاولین دیدار اداره، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 25 روز سن داره
خواستگاریخواستگاری، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره
محمد مبینمحمد مبین، تا این لحظه: 6 سال و 3 ماه و 17 روز سن داره
مهتامهتا، تا این لحظه: 2 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
بابا رضابابا رضا، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 4 روز سن داره
مامانمامان، تا این لحظه: 43 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

نفس مامان نرگس و بابا رضا

سومین دندون بالایی

1395/2/7 9:22
نویسنده : مامان نرگس
81 بازدید
اشتراک گذاری

سلام جیگر گوشه من
امروز سه شنبه 7 اردیبهشت و شما امروز 1 سال و 2 ماه و 13 روزته

سومین دندون بالایی یعنی دندون نیش سمت راستت بالاخره بعد یه مدت طولانی که حسابی اذیت شدی روز جمعه 3 اردیبشهت که شما 1 سال و 2 ماه و 9 روزت بود از زیر لثه ات در اومد

این مدت خیلی اذیت شدی عشق مامان

از روز شنبه 28 فروردین سرمای خیلی سختی خوردی و هنوز الانم یه کم درگیری باهاش
سرماخوردگی و دندون در آوردنت با هم همزمان شد و حسابی اذیت شدی عشق من

این روزا خاله رقیه هم یهو یه مسافرت کربلا براش پیش اومد و از 29 فروردین رفت کربلا

ما هم رفتیم خونه بابا بزرگ و مامانی زحمت نگهداری شما رو کشید

امروز آخرین روزیه که خونه بابا بزرگیم و از فردا خاله دوباره میاد سر کار

این مدت خونه بابا بزرگ با وجود اینکه مریض بودی ولی خیلی بهت خوش گذشت

چون هم میرفتی تو حیاط

هم امیر حسین و امیر محمد میومدن هر روز و حسابی باهاشون بازی میکردی

هم با مامانی هر روز میری تو خیابون و با هم دور میزنین

تو  هم که تازه یاد گرفتی راه بری عاشق راه رفتنی

مامانی میگه میری تو خیابون دیگه به زور باید بیاردت خونه

این روزا یه چیزی میدی بهم میگی بگی یعنی بگیر

یه چیزی بندازی میگی افتا یعنی افتاد

بهت میگم کجا بریم میگی ددر

بهت میگم بیا لی لی حوضک بازی کنیم زودی دستو میاری با انگشتت میکشی رو کف دستت 

اتل متلم خیلی دوست داری . پوشکتو عوض که میکنم پاهتو دراز میکنی میگی ات یعنی اتل متل

نمازم که میخونم بهت میگم بیا نماز بخون میای سرتو رو مهر میذاری

میری کنار مرغ عشقای مامانی و میگی تو تو

از ماهی هم خیلی خوشت میاد میری کنارش میگی مای

آب هم قشنگ میگی یه تشدید نازی هم رو ب میگی من دلم برات ضعف میره عشقم

بهت میگم ببعی میگه میگی به 

عااااشق قندی . یعنی جرات نداریم قندون بیاریم همینکه قندونو ببینی میری قند برمیداری که بخوری

وقتی بهت شیر میدم میگم پاتو بیار بالا بوس کنم پاتو میاری بالا منم میبوسم و میکشم به لپم تو غش غش میخندی

تلفنم برمیداری میگی ادوو یعنی الو.حتی با کنترل تلوزیونم این کارو انجام میدیخنده

برات مامانی از مشهد لگو فرستاده عاشقشونی 

یه صفحه بازی هم داری توش اشکال هندسی داره باید جا بذاری اونم خیلی دوست داری و حسابی باهاشون سرگرم میشی

عاشق توپ بازی هم هستی نفسم

در یخچالم تا باز میکنیم بدو بدو میری و خیار برمیداری و میخوری.عشق خیاری

هر چیزی هم بخوای و بهت ندیم انقدر بامزه لباتو چهار گوش میکنی و گریه میکنی آدم دلش ضعف میره واست

کوچولوی من داری بزرگ میشی و شخصیتت داره شکل میگیره این روزا

خیلی عاشقتم مامان

انشاا... همیشه صحیح و سالم باشی و منو بابا بزرگ شدن و درس خوندنو ازدواج کردنو بچه دار شدنت رو هم ببینیم

انشاا... این روزای خوب نصیب همه بخصوص دوستای خوبم بشه

الهی آمین

پسندها (1)

نظرات (0)